............. |
![]() |
:::: محبوبیت الهی :::: |
|
محبوبیت فقط از ان نبي اكرم و چهارده معصوم است و جز ايشان كسي حبيب خدا نيست. راه رسيدن به مقام محبوبيت و نزديكي خداي متعال براي ديگران اين است كه شعاع محبوبيت نبي اكرم و اهل بيت در آنها باشد. انبياء اوالعزم اگر محبوب شدند به اين دليل بوده است، انسانهاي كامل اگر به مقام و مرزي رسيدند شعاعي از محبوبيت نبي اكرم و اهل بيت در آنها نهفته است. هيچ كسي محبوب خداي متعال به طور مستقيم نیست؛ كما اينكه هيچ كسي مستقيماً طهارت الهي شاملش نمي شود: «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت يطهركم تطهيرا». به معناي پاك نبودن ديگران نيست؛ انبياء معصوم هستند. حقيقت طهارت سري است كه خداي متعال در وجود معصومين قرار داده است و ديگران به ميزاني كه از ولايت معصوم برخوردار ميشوند مطهر میشوند؛ لذا در روايات، ولايت امام به «ماء معین» تعبير ميشود و ماء معین در قرآن به امام تفسير ميشود. بنابراين حقيقت محبوبيت از آن نبي اكرم و اهل بيت است و كس ديگري محبوب نيست. «ان كنتم تحبون الله فاتبعونی یبحبیکم الله»، اگر وجود انسان سايه به سايه وجود نبي اكرم حركت كرد و تابع آن وجود در همه ي شئون حيات شد به مقام محبوبيت خداي متعال ميرسد. نوشته شد در ساعت: 1:51 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: امید زنده کننده :::: |
|
توحيدي كه ما بايد به آن برسيم اين است كه ارادة ما در همة شؤون، تسليم حضرت حق باشد. اگر چنین شد، ولايت الهي در آن جاري ميشود. آنگاه درجات رشد و مقام نورانيت و معرفت حاصل ميشود. همة اين مقامات، مقامات ارادي است. مقام معرفت هم يك نظام ارادي است و ناشي از تقواي در اراده است. اگر اراده تقوا داشت، به مقام معرفت ميرسد. «وَ من يُؤمنِ بِاللهِ يَهدي قَلبُهُ»، «وَ مَن يَتَّقِّ اللهَ يَجعَلْ لَهُ فُرقانَاً.»[1]، «اِتَّقُوا الله وَ يُعَلِمَكُم الله و...».[2] مقام معرفت هم ناشي از همين جريان اراده است. اين گونه نيست كه ارادة ما در رسيدن به مقام معرفت حضور نداشته باشد و پذيرش ولايت خداي متعال تنها براي درك مقامات عرفاني لازم باشد. درحقیقت بدون اينكه انسان ولايت خداي متعال را بپذيرد، براي او مقام معرفت حاصل نميشود. اگر انسان دنبال هواهای نفسانی خودش بود معرفتي برایش حاصل نميشود؛ همة معرفتها و نورانيتها ناشي از پذيرش ولايت است. به هر ميزان كه انسان ولايت را بپذيرد، به مقام معرفت ميرسد. «اِنَّكم لا تَكونُون صالحينَ حتّي تعرفوا ولا تَعْرِفوا حتّي تُصَدِّقوا و لا تُصَدِّقوا حتّي تُسَلِّموا»[3] [1] . انفال : 29. [2] . بقره : 282. [3] . كافي، ج 1. ص 182 (چاپ اسلاميه). نوشته شد در ساعت: 3:51 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: نجات :::: |
|
خداوند متعال و ارادهی او، محور همهی کائنات است. «هو الذی فی السماء اله و فی الارض اله...». اگر این حقیقت درک شود، و انسان به این وادی وارد شود، برای نجات انسان کفایت میکند. «کلمة لا اله الا الله حصنی، فمن دخل حصنی امن من عذابی». کتاب توحید مرحوم صدوق نیز از این باب (باب ثواب لا اله الا الله) شروع شده است. بر خلاف ایشان، مرحوم کلینی کتاب کافی را با ضرورت توحید شروع کردهاند. اما آنچه مسلم است، این است که الوهیت خداوند متعال بر همهی عالم جاری است. خداوند متعال واحدِ متفردی است که الوهیت و وحدانیتش در همهی عالم جاری است و لسان همهی عالم، لسان توحید و «لا اله الا الله» است. ذکر نورانی امیرالمومنین که مربوط به دههی ذیحجه است گویای همین معناست که ذکر لا اله الا الله در همهی ذرات عالم جاری است: «لا إله إلا الله عدد اللیالی و الدهور لا إله إلا الله عدد أمواج البحور لا إله إلا الله خیر مما یجمعون؛ لا إله إلا الله عدد الشوک و الشجر؛ لا إله إلا الله عدد الشعر و الوبر؛ لا إله إلا الله عدد الحجر و المدر؛ لا إله إلا الله عدد لمح العیون؛ لا إله إلا الله فی اللیل إذا عسعس و فی الصبح إذا تنفس؛ لا إله إلا الله عدد الریاح فی البراری و الصخور؛ لا إله إلا الله من هذا الیوم إلى یوم ینفخ فی الصور». جریان لا اله الا الله در همهی عالم، جریان توحید و جریان الوهیت خداوند متعال در همهی عالم از مسلمات معارف [شیعه] است. و [در عین حال] از مشکلترین بخشهای فلسفه و عرفان، چگونگی تبیین رابطهی الوهیت خداوند متعال با نظام آفرینش است. یعنی چه نسبتی بین خداوند متعال، خالقیت او و نظام آفرینش وجود دارد؟
نوشته شد در ساعت: 1:57 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: پیمان ولایت :::: |
|
عهدی که از ما گرفته شده است، ابتدا عهد توحید است. خدا فرموده است: عهد می دهید و من هم در مقابل عهدی می دهم. شما به عهدی که با من بستید وفا کنید، من هم به عهدی که با شما بسته ام وفا می کنم: «اوفوا بعهدی، اوفی بعهدکم». من شما را به همه چیزهایی که باید، می رسانم. من در خدایی خودم کم نمی گذارم. شما در عهد بندگی خودتان وفا بکنید، مقام قرب و لقاء که همه چیز در آن هاست، درک مقام نورانیت ولی الله، و آن کاری که من باید بکنم را می کنم. شما پای عهد من بایستید. این عهد ابتدا عهد توحید است. اما در ادامه این عهد می شود عهد با ولایت ولی الله، که ادامه توحید است. ولایت معصومین علیه السلام، ادامه توحید است. چیزی در عرض توحید نیست. اصلا در عالم ما تکلیفی به غیر از توحید نداریم. همه عهد ها عهد توحید است. لذا در روایتی نورانی که خداوند متعال می فرماید: «ما فطرت شما را استوار و مستقیم آفریدیم، فطرت الله التی فطر الناس علیها»، حضرت فرموده اند تا اشهد ان علی ولی الله، جزء فطرت است و جزء توحید. لذا میثاق و عهدی که ما داده ایم، یک عهد بیشتر نیست. عهد توحید است. عهد بندگی و عبودیت است. این که در صراط مستقیم بندگی خدا باشیم. راهی که انتهایش قرب و لقاء خداست. این که وسوسه های شیطان را که قسم یاد کرده «لاغوینهم اجمعین» این ها را اعتنا نکنیم و از آن ها عبور کنیم. از آن ها اعراض کنیم. این که شیطان قسم خورده «ااقعدن لهم صراطک المستقیم» من می نشینم بر راه صراط مستقیم؛ که روایت ها فرموده اند، صراط مستقیم همان طریقه ولایت حقه امیر المومنین علیه السلام است. اگر این راه بسته شد، همه راه های دیگر جهنم است و فرقی نمی کند آدم از کدام راه برود. می فرمایند دمشمن ما دیگر فرقی نمی کند که «زنا او صلی»؛ فحشائش با نمازش تفاوت ندارد؛ یک حال دارد. نوشته شد در ساعت: 22:29 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: عالم پیمان ها :::: |
|
از ما یک سلسله پیمان هایی در یک عالمی گرفته شده است؛ جدای از هر عالمی که بوده، عهدهایی با خدا بستیم؛ این عهدها وقتی بسته می شوند، ممکن است کم و کیفش برای انسان مشخص نباشد. انسان وعده هایی را می دهد و بعد خداوند در این عالم برای وفای به آن وعده ها او را می آورد.«الم اعهد علیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین»؛ «و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم». آن عهد ما همین یک عهد است. عهدی که خدا با ما بسته است بک عهد است؛ و در نهایت به دو عهد برمی گردد. یکی اینکه «ان اعبدونی هذا صراط مستقیم». و دوم اینکه .«ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مضل مبین». این ها عهدهایی است که همه ما در یک عالم بسته ایم. و بعد این عهدها درعالم دنیا تفصیل پیدا می کند. همه این امتحان هایی که در عمر دنیایی خود در طول پنجاه سال، شصت سال می دهیم، با تمامی کوچکی ها و بزرگی هایی که دارند، همه تفصیل آن عهد هستند. خداوند متعال همان پیمان ها را باز می کند. ما پیمانمان این بوده است که در صراط خدا حرکت کنیم. در صراط مستقیم حرکت کنیم. صراط عبودیت را ترک نکنیم و به دنبال وسوسه ها و دعوت های شیطان حرکت نکنیم. یک سلسله از انسان ها، انسان هایی بودند که از اول که عهد را بستند، پای عهدشان ایستادند و تمام مراقبه شان این بوده است که به این عهد عمل کنند. هیچ کار دیگری در دنیا نداشتند. تمام هم و غمشان این بوده که آن عهدشان فراموش نشود. از عبودیت خداوند متعال فاصله نگیرند و در دام شیطان نیفتند. با تمام وجود خود را خرج کردند و وقف کردند که به عهدهای خدا وفا کنند تا خلف عهد نشود. عهدها تصدیق بشوند. یعنی عمل انسان تصدیق کند که این فرد در عهد خودش صادق بوده است و دروغ نمی گفته است. جدی بوده است. اما عده ای دیگر این گونه نیستند. مصمم بر عهدها نیستند. عهد بسته اند ولی گاهی پای عهدشان هستند و گاهی تخلف می کنند. عده ای هم هستند که اصلا عهد نبسته اند و یا عهدی که بسته اند، وقتی در دنیا امتحان ها شروع شده است، اصلا مقید به وفای عهدها نبوده اند. نوشته شد در ساعت: 22:11 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: وسیله های رسیدن به خدا :::: |
|
خداوند متعال بنده هایش را دوست دارد؛ و چون دوست دارد ایمانشان را حفظ می کند. اگر صلاح دینش در این باشد که به او ثروت بدهد، ثروت می دهد. یک نفر با ثروت می تواند به خدا برسد و اگر از او بگیرند زمین می خورد. خدا او را با پول و ثروت امتحان می کند. دیگری با فقر به خدا می رسد، پس خدا او را فقیر می کند. یکی با سلامتی مومن می شود، خدا به او سلامتی می دهد. یک نفر دیگر با بیماری به خدا می رسد، خدا او را بیمار می کند. پس ببینید، در دنیا نه بیماری موضوعیت دارد و نه سلامت. نه غنا و نه فقر. همه این داد و ستدها برای این است که به بندگی خدا برسیم. اگر آدم این را فهمید که اولا خدا ما را برای بندگی آفریده و هر چه در این دنیا به ما می دهد و از ما می گیرد، روی حساب و کتاب است و از روی حکمت است؛ چقدر پول به یک بنده بدهد و چقدر آبرو بدهد که او به خدا برسد! کسی هست که اگر به او بیشتر از یک حد پول بدهند زمین می خورد، بیشتر از یک حد آبرو بدهند زمین می خورد، به اندازه به او ثروت و آبرو می دهند. اگر آدم فهمید وقتی از من می گیرند دقیقا به این است که من به خدا برسم؛ فقری هم که به من می دهند دقیقا به اندازه ای است که می توانم تحمل کنم؛ نه کمتر و نه بیشتر؛ وقتی فهمید هدف خداست، باید همه را پشت سر بگذاری و این ها همه بت هستند، باید به خدا برسی؛ وقتی کسی این را فهمید وقتی ثروت سراغش آمد خوشحال می شود؟! یا می داند که ثروت موضوعیت ندارد؟! وقتی از او می گیرند آیا غصه می خورد؟! یا می داند که این دادن و گرفتن ها اصلا موضوعیت ندارد. فقط وسیله است که شما خدا را این وسط پیدا کنید. و اگر خدا را پیدا نکردید، هیچ چیز پیدا نکردید!!! نوشته شد در ساعت: 18:5 |
| ::: ::: |
...............................................................
|
:::::::::::::::::::::: |
|---|
آرشیو مطالب وبلاگ :::::::::::::::::::::: |
موضوعات وبلاگ :::::::::::::::::::::: |
لینکستان
|





